اغطزای سن

این آهنگ، این شعر، رویایی رو بهم نشون داد که نمی تونم انکار کنم چقدر واسم دلپذیره…

May we meet again in another life
Like strangers passing by


شاید دوباره یکدیگر را ببینیم (در دنیای دیگر)

مانند غریبه هایی که از کنار یکدیگر می گذرند

فقط چند لحظه بهش فکر کردم… چی می شد اگر تو همین دنیا، گذشته فراموش می شد انگار که اصلا وجود نداشته. غریبه می شدیم با هم، همیدگه رو نمیشناختیم…

چی می شد اگر برای همه غریبه می شدی، یه آدم جدید بودی…

بعد یه جا، اون آشنایی که واسش غریبه شدی رو می دیدی، می ایستادی و نگاش میکردی… در حالیکه تو رو نمیشناخت. در حالیکه می شناختیش… دوباره همه احساسات برخورد اول رو حس میکردی. تمام علاقه و تمایل خام و نا خود آگاه روز اول رو دوباره تجربه می کردی. دوباره فکر شروع یه رابطه تو سرت می چرخیدن و غرقشون میشدی. شاید شاکی میشد از نگاه غریبه ات… بهش اجازه می دادی باهات راحت بشه، بهش نزدیک می شدی… وقتی حستو فهمید، وقتی قبولت کرد، می رفتی جلوش، سرشو تو دستات نگه می داشتی و بهش می گفتی “این بار می دونم که یه روز میری…. “

———————-

پ.ن: نه، رویایی برای تغییر “رفتن” ندارم. کسی که بخواد بره، میره.

پ.ن: So long, Goodbye

پ.ن: من مینویسم رویا، تو بخون درد

آزادی در بند

هفته قبل، شنیدم که به فردوسی پور اجازه ندادن با کریمی مصاحبه کنه و سکوت کریمی کاملاً هم خود خواسته نبود!

تو برنامه این هفته نود، وقتی اول برنامه یکی از قسمت ها به طور کامل پخش نشد و عادل هم خودشو زد به کوچه علی چپ، شاکی شدم که تو این فصل عادل و نود خیلی تحت تاثیر فشار ها قرار می گیرن و این چندمین باره که داره از این اتفاقا میفته…

نمونه اش همون هفته قبل که تو فیس بوک هماهنگ کرده بودن برای حمایت از کریمی، گزینه غیر قابل قبول بفرستن به مسابقه اس ام اسی نود… آمارو که نشون دادن، ۴درصد غیر قابل قبول بود، ۱۰ درصد تکراری‌!! در صورتی که در حالت عادی ۱۵ تا ۲۰ درصد تکراری و چند درصد غیر قابل قبول فرستاده می شه. تو برنامه دیشب هم اس ام اس های تکراری نزدیک ۲۰ درصد بود! والا فصل قبل این اس ام اس ها ناموس عادل بودن، این فصل انگار فشار اونقدر زیاده که بی خیال ناموسش شده

آخر برنامه که رسید، قرار بود مصاحبه ای با کریمی پخش بشه، مصاحبه ای که به قول عادل تو همه شبکه ها و خبر ها پخش شده بود. ولی اجازه پخش این مصاحبه به عادل داده نشد. از قرار معلوم به عادل گفتن که حرفی هم راجع به مصاحبه نزنه! وقتی عادل اومد و گفت که مصاحبه ما با کریمی مشکلی واسش پیش اومد و پخش نمی شه و کریمی اینارو تو مصاحبه گفته بود، نتیجه اش این شد که دستور دادن پخش برنامه قطع بشه و در حالیکه هنوز وقت برنامه تموم نشده بود، عادل خداحافظی کرد به امید اجرای صریح برنامه!

به هر حال تلویزیون دست سردار و رفقاشه.

————–

پ.ن: تلویزیون چند کلمه از مادر عروس، مقا م معظم سروری، پخش کرد که می گفت آزادی بیان مربوط به جا و مکان خاصی می شه و نباید تو مجامع عمومی راجع به بعضی چیزا حرف زد! و بدین سان آزادی با طعم قید و بند به انبار مغز برادران خوجوش تزریق شد.

پ.ن: وقتی بحث کریمی مطرح باشه من یکی نمی تونم ساکت باشم :دی تازه تو این مورد، بحث کریمی نیست فقط. بحث کون سوزی آقایون برادره

فراز هایی از فرمایشات مقا م معظم سردا ر ی

به یکی گفتن جمله بساز که این کلمه ها توش به کار رفته باشه: پا سد ار انقلا ب، انقلا ب اسلا می، مقا م معظم ر هبر ی، اما م ر ا حل، ارزش های اسلا می، جا معه د ینی

جمله ای که ساخت این بود:

“من به عنوان مصطفی آجر لو که به هر حال یکی از پا سدا ران انقلا ب هستم و همه ارز ش های دینی برای من به عنوان یک موضوع جدی برای من، به عنوان یک باور د ینی هستش، مخصوصا انقلا ب اسلا می بر فرموده مقا م معظم ر هبر ی و ا مام را حل، این است که هیچی نیست مگر اینکه ارز ش های اسلا می رو ما بتونیم در واقع ارائه بدیم، تبیین بکنیم در جامعه دینی…

من مصطفی آجرلو هستم، پاسد ار انقلا ب هستم. من اینجا برای فوتبال فقط نیومدم. برای ارز ش های انقلا بی و د ینی خودم اومدم “

به جان خودم اگه یه کلمه جمله اش رو پس و پیش کرده باشم

حتماً جناب سرد ار اسلا م پیش خودش گفت:

یه بار گفتیم عکس امامو پاره کردن، جواب داد. یه بار گفتیم به عاشو را توهین کردن، بازم جواب داد. بعد گفتیم به قرآن توهین کردن و جواب داد. حالا منم میگم روزه خوری کرده و به شعائر (!) توهین کرده، حتماً جواب می ده

فقط جناب سرد ار اسلا م تو تخمین محبوبیت کریمی اشتباه کرده بود.

حالا حکم اخراجش رد شد، کریمی هم به تیمش برگشت، احتمال اینکه خودش اخراج بشه هم هست!

جناب سرد ار اسلا م، اگه به این سنگ رو یخ شدن نمی گن پس چی می گن؟ حاج آقا، اینو از من داشته باش، فقط کسی که مثه کریمی زندگی کرده باشه می تونه اونو از دل مردم بیرون کنه. تو اون آدم نیستی سردار. تو نهایت کاری که از دستت بر میاد چاپلوسی برای بزرگتراته.

۴۰ هزار نفر در عرض چند روز تو صفحه حمایت از علی کریمی تو فیس بوک عضو شدن و حمایت خودشونو نشون دادن

بعد طرف بعد از شنیدن خبر بازگشت کریمی به تیم، نظر داده که “خاک تو سرش، پس ما واسه چی این همه حمایت کردیم!!!!

یعنی انتظار داشته که مثلا چون اومده یه لایک زده، کریمی چند تا نارنجک ببنده به خودش، بره بیت مقا م عظما رو بترکونه حکو مت هم این وسط عوض شه

بعد منم جوابشو دادم که زر زیادی نزن و یه خورده فکر کن و این حرفا! (به زبون خودم). بعد این طرفم اومده مثلا چند تا فحش خواهر مادر بده که خالی شه، اومده بدون نام و نشونی پیغام داده بهم، هر چی نظر هم تو اون صفحه حمایت داده بود همه رو پاک کرده که آدرسش پیدا نشه، آدرسشم که پیدا کردم دیدم عکس پروفایلشو ورداشته!! خب باباجان این همه هزینه می کنی واسه خاطر چند تا فحش؟ دیگه دلم سوخت بخوام چیزی بهش بگم، والا

کلاً جامعه ما بیماره و بیمار بودنشو نه من می گم، نه من تشخیص دادم، همه می دونن. بیماریشم یکی دو تا نیست لامصب.

اینکه قشر استفاده کننده از اینترنت و شبکه های ا جتماعی و قشر استفاده نکننده از اون تو این جامعه کاملا مشخص هستند هم بر همگان واضح و مبرهن است.

بعد یه چیزی که هست، اکثر افراد قشر ما (قشر داخل شبکه) فکر می کنن (یا ترجیح میدن فکر کنن) که همینکه مثلا بیان تو شبکه، یه جا یه لایکی بزنن، یه جا یه چیز بنویسن و یا یه جا به زور هزار تا پر و کسی و مخفی کردن آی پی و کوفت و زهر مار بیان یه تیکه ای بپرونن و مثلا بگن علی خره، یعنی وظیفه د ینی ملی مذهبیشونو انجام دادن و نه تنها حاضر نیستن کار بیشتری انجام بدن بلکه در صورت نتیجه نگرفتن حق دارن طلبکار هم بشن!

نتیجه اش می شه چند صد هزار پست و مقاله و مطلب راجع به تجمع ۲ ۲ بهمن تو اینترنت، ولی وقتی می ری سر میدون می بینی کلاً ۴نفرین به طوری که قیافه همدیگه خوب یادتون می مونه و خیلی راحت می تونی به هر کی که خواست بگی اون روز تو تجمع بوده یا نه!

————————–

پ.ن: وقتی بحث حمایت از کریمی پیش اومد تازه خیلی کارای این پسر رو شد! بابک معصومی گفت که تمام خرج درمان سرطانشو کریمی داده، یکی اومد گفت کلی بچه بی سرپرست تحت حمایت داره. عکسای مختلفی از بودنش با بچه ها و بیمارا رفت رو اینترنت…. مرد به تو می گن :)

پ.ن: جناب آقای افتخاری تصمیم گرفته ایرانو ترک کنه!

ما هم

آخرین چیزی که از وضعیت کره شمالی و جو حاکم بر جامعه اش شنیدم مربوط میشه به قضیه جام جهانی…

قدرت حاکم تو کره شمالی تصمیم گرفت که جام جهانی به صورت مستقیم پخش نشه و به جاش، صحنه هایی از بازی ها که کره شمالی در حال حمله کردنه و موقعیت گل داره گلچین بشه و برای مردمشون پخش شه که این طوری مردشون فکر کنن تو فوتبال دنیا هم مثه زمینه های دیگه جز قدرت های برتر هستن!!

اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که قدرت حاکم، چطور داره به کمک رسانه انحصاری، فکر و روح مردمشو به دست می گیره.

خوب که فکر کردم دیدم اینجا، تو ایران هم یه همچین کار هایی انجام می شه!! آره، باور کن.

وقتی با بوق و کرنایی که گوش فلکو کر می کنه خبر فرستادن ماهواره امید به فضا رو اعلام می کنن، اما دیگه نمی گن بعد از ۲ هفته از مدار خارج شد،… وقتی خبر تولد اولین گوسفند شبیه سازی شده رو با سر و صدای زیاد اعلام می کنن، اما بعدش نمی گن که چند روزه مرده، وقتی ….

خوب که به این وقتی ها نگاه کردم، دیدم حتماً یکی یه جای دیگه دنیا، با شنیدن بعضی خبر ها، به ذهنش می رسه که چطور قدرت حاکم تو ایران، به کمک رسانه انحصاری، فکر و روح مردمشو به دست گرفته!

واقعیتش، دیدم هیچی مثه حرف سید راجع به قدرت حاکم تو ایران نمی شه که گفته بود: “خود گوییم و خود خندیم و خود مرد هنرمندیم

فکرام به اینجا که رسید دیدم بهتره بحثو عوض کنم!

———————–

پ.ن: باور کن با چشای خودم دیدم ایرانو این شکلی: “ا ی ر ا ن” نوشته بود که فیلتر نشه!!!

پ.ن یه نفر به تنهایی چند بار می تونه بگه “قطار زندگی” ، آقای جوهرچی؟

more

“آهنگی که با تو شنیدم من، از آهنگ تر بود

نانی که با تو خوردم من، از نان تر بود

حالا که بی تو ام من، همه چیز ویرانه است

هر چه که روزی زیبا بود، حالا میرانه است

انگشت های تو روزی این میز را – خداحافظت”

“Music I heard with you was more than music,

And bread I broke with you was more than bread;

Now than I am without you, all is desolate;

All that was once so beautiful, is dead.

Your hands once touched this table and …

شعری از Conrad Potter Aiken

ترجمه ای از محمد حسن نجفی

نابغه تنبل

وقتی یهو تو اخبار ورزشی دیروز دیدم یه زنیکه که مطمئناً ربطی به بخش ورزشی اخبار صد ا و سیما نداشت داره تحلیلی راجع به اخراج کریمی از استیل آذین می خونه، مطمئن شدم پروژه تخریب به سبک ضرغامی شروع شده. بعد از اون جناب سرد ا ر اسلا م،‌ آجر لو، که احتمالاً نسبت به بابا بزرگش (علی) احساس وظیفه کرده و خواسته ادای دین کنه، اومد گفت که به خاطر زیر پا گذاشتن ارزش های اسلامی اخراجش کردیم….

از وقتی شناختمش عاشقش شدم. به خاطر شخصیتش. هیچ وقت ندیدم ملاحظه کسی یا چیزی رو کرده باشه، همیشه حرفشو زده. پولدار شد، ولی هیچوقت به خاطر پول خودشو عوض نکرد! وقتی هم جوون تر بود، یه بار با کاویانپور شرط بستن و ۱۰۰ سیخ جیگرو خورد! (همین جمله، توصیف کاملی از این موجوده)

فقط امیدوارم خودشون خیلی زود به خریتشون پی ببرن و بیخیال پروژه تخریبشون بشن. چون یه چیزو مطمئنم؛ علی کریمی شخصیتی نیست که چهارتا کودن مثه ضرغامی و سردار های اسلام بتونن خرابش کنن. هر تلاشی در این زمینه منجر به محبوب تر شدن اعجوبه فوتبال ایران خواهد گشت، فلدا خطاب به آقایون برادران اسلا م، از گنده شون که همانا علی باشد، تا کوچولویشان که برادران بسیجی باشند، در کمال احترام، و به سبک رئیس جمپورشان،‌ و به یاد خرداد سال قبل، می گویم که چیز کریمی را هم نمی توانید بخورید.

——————-

پ.ن: معلومه سوختگی آقایون برادر، ناشی از دستبند های سبز کریمی، خیلی عمیق بوده. حالا برین از همون رئیس جمپورتون آب بگیرین واسه ریختن در محل سوختگی.

پ.ن: تیتر: توصیف کیکر از کریمی

Never Gone

شعر Never Gone تا مدت ها روی دیوار اتاقی که الان توش هستم بود… بعد از رفتن من، تا مدتی بود و الان که اومدم، دیگه نیست.

“کار های که انجام دادیم، حرف هایی که زدیم

به یاد می آورم و باعث می شوند لبخند بزنم

تو به من نشان دادی چگونه با واقعیت رو به رو شوم

خوبی هایم را مدیون تو هستم”

این شعر (به انگلیسی) روی دیوار بود و با خوندش کمی احساس آرامش می کردم

“اگرچه فاصله ای که میان ماست

اکنون بسیار دور به نظر می رسد

اما این فاصله هرگز ما را از هم جدا نمی کند

می دانم که هستی”

ولی حالا باور دارم که فاصله، …. لعنت به این فاصله

بگذریم. از به گند کشیده شدن همه چی بگذریم. از به گا رفتن احساسات بگذریم. از بازی خوردن و دور زده شدن بگذریم. آخرش می رسیم به اینجا؛ یه نفر که دقیقاً نمی دونه به کجا می خواد برسه، یه بکارت از دست رفته، و یه دیوار که دیگه شعر Never Gone روش نیست.

—————————-

پ.ن: لینک دانلود آهنگ Never Gone

پ.ن: لطفاً هیچگونه سعی و تلاشی برای ترجمه عبارت “Never Gone” نکنید. لطفاً

پ.ن: “Everything is fine

maybe

اون موقع ها که بحث رفتن گلشیفته فراهانی از ایران و بازیش تو فیلم های خارجی بحث داغ محافل علمی فرهنگی هنری بود، یه عکسی ازش دیدیم که این بود:

تو جمع دوستان، که هر کدوم به نوبه خودشون یه پا کارشناس مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و هنری به حساب میان همین بحث گلشیفته و رفتنشو اینا بود که یکی برگشت راجع به عکس بالا گفت “حالا رفتی اونور فیلم بازی کنی، قبول، ولی دیگه چرا اینقدر زود خلاف شدی لباس ممه نما می پوشی؟”

حالا این مردکی که به اسم رئیس جمپور ما به کشورای دیگه انداختن و اصرار هم داره از تعابیر عامیانه تو حرفاش استفاده کنه (!) برگشته تو جمع ایرانیان مقیم خارج (!!) از عبارت “ممه رو لولو برده” استفاده کرده…


احتمالاً ممه اونقدرا هم که این دوستمون فکر می کرده خلاف به حساب نمیاد

با تشکر

————————

پ.ن: جداً این مردک حالش روز به روز داره بدتر می شه. فقط باید دید می تونه تا آخر دوره رئیس جمپوریش دووم بیاره یا قبل از تموم شدن دوره اش بستری لازم می شه!

Never Forget

سارا که کوچیکتر بود، کلی با هم کلنجار می رفتیم سر اینکه بهش می گفتم کوک گیتارو نپیچون، اون می گفت می پیچونم! و می پیچوند.

بزرگتر که شد گفتم نپیچون، گفت چرا؟ گفتم بپیچونی صداش دیگه قشنگ نیست، از کوک در میاد. ولی بازم می پیچوند.

الان دیگه هیچ دعوایی سر این قضیه نداریم، خودش میاد بهم می گه “عمو بیا گیتارو کوک کن، کوکشو پیچوندم دیگه صداش قشنگ نیست”

خیلی خسته ام. یعنی چند وقتی هست که خسته ام. ولی چون می ترسیدم به کارام نرسم استراحت نکردم. هی کار کردم و خسته تر شدم و سرعت کارم کمتر شد و الان، هم خسته ام، هم کارام مونده. شاید بهتر بود چند روز استراحت می کردم. ولی فکرم آزاد نمی شد که با خیال راحت استراحت کنم. خلاصه الان نه دل استراحت کردن دارم، نه وقت کافی واسه تموم کردن کار… وضعیت قشنگیه.

اگه هر چیزی وقتش بود، وقت ماه رمضون الان نبود. الان وقتش نبود که بیاد و بعد به هر کی بگی بیا یکی دو روز بریم تفریح برگرده بگه ماه رمضونه، نمی شه. حالا اینا به کنار، ماه رمضون که بیاد، یعنی بازم باید منتظر یه اتفاق عجیب دیگه باشم. هر سال ماه رمضون داره یه اتفاقی واسم میفته که دهنم از تعجب وا می مونه. خودمم نفهمیدم فلسفه اش چیه. حالا معلوم نیست امسال چه اتفاقی قراره بیفته. احتمالاً چند وقت دیگه خبرشو مینویسم!

آهنگی هست، اثر مشترک علی گیتور و بیژن مرتضوی. شنیدنش حس خوبی بهم داد. چون این سبک کار، سبک علی گیتور نیست. انگار که این پسر داره از کلاب و دنس می کنه و به سمت ترنس می ره. این خوشحالم می کنه… کلاً به نظرم اگه ما ایرانی ها به سمت ترنس بریم خیلی موفق می شیم. چون گوش هممون پر از ملودی هاییه که از بچگی اطرافمون شنیدیم. قطعه هایی که هر کدوم می تونن یه اثر جاودانه بشن..

———————-

پ.ن: ماه رمضون معمول سخت میگذره. اشک های زیادی میاد. فکر های زیادی میاد. تنهایی پررنگ می شه، بزرگ می شه. سکوت بیشتر می شه. یه رنگی بیشتر می شه.

تابستون تور داره

باور کن نشستم یه ساعت با توئه مخاطب درد و دل کردم و خیلی چیزا رو با جزئیات و مو به مو نوشتم. ولی واقعیت اینه که دیدم حوصله غر زدن هم ندارم.